چرا پرداختن به بیماری‌های خودایمنی و روان‌تنی از منظر روانکاوی مهم است؟

نویسنده: الهه صدوقی | در: مقالات عمومی

 

مقدمه: فرارفتن از دوگانه‌انگاریِ ذهن و بدن

در پزشکی کلاسیک، بدن غالباً به مثابه ماشینی پیچیده دیده می‌شود که با اختلال در سیستم ایمنی، هورمونی یا سلولی دچار «نقص فنی» شده است. در بیماری‌های خودایمنی که در آن‌ها سیستم ایمنی به بافت‌های خودی حمله می‌کند تمام تمرکز طبابت بر کنترل التهاب و کاهش علائم زیستی است.
اما سوالی که اغلب نادیده گرفته می‌شود این است: روان در کجای این نبردِ درونی ایستاده است؟
پرداختن به بیماری‌های روان‌تنی (Psychosomatic) و خودایمنی از منظر روان‌کاوی، هرگز به معنای «خیالی دانستن درد» یا نادیده گرفتن پروتکل‌های پزشکی نیست؛ بلکه دعوتی است برای بازخوانیِ یکپارچگیِ روان-تن (Psyche-Soma) و دادنِ زبان به رنجی که بدن به دوش می‌کشد.

۱. راززدایی و معنابخشی به رنج زیسته

مواجهه با یک بیماری مزمن یا خودایمنی، فرد را دچار شوک، خشم و حسِ عمیق «بی‌دلیلی» می‌کند. سوالاتی نظیر «چرا من؟» یا «چرا بدنم علیه من شده است؟» ذهن فرد را فرسوده می‌سازد. روان‌کاوی فضای تحلیلی و امنی فراهم می‌کند تا فرد از منفعل بودن در برابر بیماری فاصله بگیرد. روان‌درمانی تحلیلی کمک می‌کند رنجِ جسمانی از یک «حادثهٔ کور و بی‌معنا» به یک «تجربهٔ قابل فهم و زیست‌شده» تبدیل شود؛ جایی که فرد می‌تواند رابطهٔ میان فشارهای روانی، ترومای ناگفته و واکنش‌های بدنی خود را لمس کند.

۲. بازسازی مرزهای Self در بیماری‌های خودایمنی

وظیفهٔ اصلی سیستم ایمنی در بدن، تشخیص درست «من» (Self) از «غیرمن» (Non-Self) است. در اختلالات خودایمنی، مرزهای این تشخیص دچار آشفتگی می‌شوند و بدن دوست را از دشمن بازنمی‌شناسد.
در رویکرد روابط ابژه (Object Relations)، مرزهای روان و احساس «من بودن» در نخستین روابط کودک شکل می‌گیرد. وقتی این مرزهای درونی به دلیل ناامنی، اضطراب‌های شدید اولیه یا گسست در تجربهٔ نگهداری (Holding) خدشه‌دار شوند، روان ممکن است توانایی حفاظت از مرزهای خود را از دست بدهد. بررسی خودایمنی از زاویهٔ تحلیلی، امکانِ بازنگری و بازسازیِ مفهوم مرز، امنیت و خویشتن‌داری را در روان‌درمانی فراهم می‌کند.

۳. جسمانی‌سازی (Somatization): آخرین سنگر دفاعی روان

یکی از مفاهیم بنیادی روان‌کاوی، «جسمانی‌سازی» یا تخلیهٔ اضطراب بر روی بدن است. جویس مک‌دوگال (Joyce McDougall)، روان‌کاو، بدن را «صحنهٔ نمایشِ روان» می‌نامید. وقتی روان ابزار، کلمات یا دفاع‌های لازم را برای پردازش رنج‌های عمیق، هیجانات سرکوب‌شده یا ترومای بی‌کلام نداشته باشد (مفهوم Unrepresented States)، این بارِ سنگین مستقیماً بر دوش بدن بارگذاری می‌شود. سیستم عصبی و ایمنی تحت فشار این اضطرابِ زبان‌نیافته، وارد فاز التهاب و حمله به خود می‌شوند. روان‌کاوی با ایجاد کلام، این بار را از روی دوش بدن برمی‌دارد.

۴. گذار از «سوگِ سلامتی» به صلح با بدن

فرد مبتلا به بیماری خودایمنی اغلب با یک حس عمیقِ خیانت روبه‌رو است: «بدنم به من خیانت کرده است.» این حس، باعث ایجاد رابطه‌ای پر از خشم، انکار و بیگانه شدن با جسم می‌شود.
روان‌درمانی تحلیلی تسهیل‌کنندهٔ فرآیند «سوگ سلامتی» است. مراجع یاد می‌گیرد که:

  • خشم و فقدانِ سلامت کامل را سوگواری کند.
  • از انکارِ بیماری دست بردارد.
  • دوباره با بدنی که آسیب دیده اما همچنان زنده است، رابطه‌ای مبتنی بر شفقت، مراقبت و آشتی برقرار سازد.

جمع‌بندی: سخن پایانی

پرداختن به خودایمنی و دردهای روان‌تنی از منظر روان‌کاوی، نگاهی لوکس یا آکادمیک نیست؛ بلکه یک ضرورت بالینی برای آشتی دادن انسان با بدن خویش است. وقتی به روان اجازه‌ی سخن گفتن داده شود، بدن دیگر مجبور نیست جورِ ناگفته‌ها را با التهاب و درد بکشد.
در یک جمله:
«روان‌کاوی به بدن یادآوری می‌کند که برای ابراز رنج، راه‌هایی جز نبرد با خویشتن نیز وجود دارد.»

منابع و مراجع مقاله (References)

1. McDougall, J. (1989). The Theatres of the Body: A Psychoanalytic Approach to Psychosomatic Illness
2. Winnicott, D. W. (1949). “Mind and its relation to the psyche-soma.” British Journal of Medical Psychology, 27(4),
3. Sifneos, P. E. (1973). “The prevalence of ‘alexithymic’ characteristics in psychosomatic patients.” Psychotherapy and Psychosomatics, 22(2-6), 255-262.
4. Taylor, G. J., Bagby, R. M., & Parker, J. D. (1997). Disorders of Affect Regulation: Alexithymia in Medical and Psychiatric Illness. Cambridge University Press.