زن، تن نانوشته، زبان نافرمان

نویسنده: الهه صدوقی | در:

 

ژولیا کریستوا، با نگاه روانکاوانه و فلسفی‌اش، بدن زن را نه فقط به‌عنوان یک واقعیت زیستی، بلکه به‌مثابه یک متن، یک معنا، و یک چالش در برابر نظم نمادین پدرسالارانه می‌بیند. در جهان او، زن درون مرزها و زبان‌هایی محصور شده که از پیش برایش تعریف شده‌اند؛ او همواره «دیگری» است، آن‌که از طریق بدنش معنا می‌یابد، اما هرگز به تمامی در زبان تثبیت نمی‌شود.

کریستوا معتقد است که زنانگی در نظم نمادین، یعنی در زبانی که جهان را شکل می‌دهد، همیشه در جایگاه غریبه‌ای آشنا قرار دارد. بدن زن، با تمام تغییراتش ( زایندگی، خونریزی، میل، و فرسودگی) چیزی است که فرهنگ می‌خواهد رام کند، پنهان سازد یا به تصویرهای محدود تقلیل دهد. زن، در این ساختار، نه یک سوژه‌ی کامل، بلکه موجودی میانجی است: هم درون زبان و هم بیرون از آن، هم در قلمرو قانون پدر و هم در ساحت پیشازبانی مادری.

اما کریستوا نشان می‌دهد که این وضعیت، تنها یک سرنوشت نیست، بلکه امکانی برای گسست و دگرگونی است. اگر زن، به‌عنوان آن‌که همیشه در حاشیه‌ی معنا ایستاده، بتواند سخن بگوید، نه به زبانی که او را خاموش کرده، بلکه به زبانی که از درون بدن و تجربه‌اش برمی‌خیزد، آنگاه می‌تواند ساختارهای تثبیت‌شده را متزلزل کند. زنانگی در این معنا، نوعی مقاومت است، نوعی شورش علیه تثبیت‌شدگی‌های هویتی.

بدن زن، از نگاه کریستوا، نه صرفاً یک ابژه‌ی میل، بلکه میدان نبردی برای بازتعریف سوژگی است. او حامل یک «امر نیمه‌جوهرین» (semiotic chora) است، یک ریتم، یک موسیقی، یک جریان که منطق خطی و مردانه‌ی زبان را به چالش می‌کشد. در همین آشوب، در همین خروج از فرم‌های پذیرفته‌شده‌ی معنا، زن می‌تواند نه فقط خود را بازتعریف کند، بلکه امکان زبانی نو را بیافریند، زبانی که دیگر زن را به «دیگری» تقلیل ندهد، بلکه او را به‌عنوان سوژه‌ای زنده و سیال به رسمیت بشناسد.

در نهایت، از نگاه کریستوا، زن کسی نیست که تنها در چارچوب‌های ازپیش‌تعیین‌شده‌ی جامعه معنا شود؛ بلکه او همان شکاف، همان بی‌ثباتی، همان امکان تغییر است که هر نظمی را به چالش می‌کشد. بدن زن، نه یک مکان ثابت، که حرکتی بی‌پایان است؛ او نه در قالب‌های مردسالارانه، بلکه در تجربه‌ی زیسته‌ی خود، معنا می‌یابد.

‎⁨بدن زن، صحنهٔ ناخودآگاه فرهنگ⁩

نویسنده: الهه صدوقی | در:

 

کتاب Unbearable Weight: Feminism, Western Culture, and the Body اثر سوزان بوردو، فیلسوف و نظریه‌پرداز فمینیست معاصر، یکی از متون تأثیرگذار در تحلیل بدن زن از منظر روانی، فرهنگی و سیاسی است.

بوردو در این اثر، بدن زن را نه صرفاً یک پدیده‌ی زیستی یا موضوعی پزشکی، بلکه «متنی فرهنگی» می‌داند؛ متنی که قدرت، نظم اجتماعی و ایدئولوژی‌های مردسالار در آن نوشته و بازنویسی می‌شوند.

از نگاه بوردو، نظم‌دهی به بدن زن در جامعه‌ی مدرن، دیگر به شکل مستقیم و بیرونی صورت نمی‌گیرد، بلکه به‌واسطه‌ی مکانیزم‌هایی روانی و فرهنگی انجام می‌شود. ایده‌آل‌هایی چون لاغری افراطی، سکوت، مهربانی و کنترلِ مداومِ میل، به شکل نامرئی اما پایدار، بدن زن را در وضعیت «نظارت بر خود» قرار می‌دهند؛ گویی زن باید همواره خودش را تنظیم، تعدیل، و اصلاح کند تا «دوست‌داشتنی» باقی بماند.

بوردو نشان می‌دهد که این الگوهای فرهنگی، تجربه‌ی بدن زن را به پروژه‌ای بی‌پایان از انضباط بدل می‌کنند. در نتیجه، سرکوب میل، اضطراب بدنی، و تصویر منفی از خود، نه به‌عنوان اختلال، بلکه به‌عنوان واکنش‌هایی روانی‌ـ‌فرهنگی به شرایط سلطه‌گرایانه قابل فهم‌اند.

از منظر روانکاوی کلاسیک، نظارت مداوم زن بر بدنش را می‌توان بازتابی از درونی‌شدنِ «نگاه دیگری» (the gaze of the Other) دانست؛ نگاهی که زن، از کودکی می‌آموزد خود را از منظر آن ببیند و ارزیابی کند.

این نگاه، در روان زنانه، به صورت یک ابرمنِ فرهنگی عمل می‌کند: سخت‌گیر، کنترل‌گر، و همواره در حال داوری. زن پیش از آن‌که ابژه‌ی میل باشد، سوژه‌ای‌ست که باید خود را در تراز میلِ دیگری قرار دهد؛ و این، نوعی از خودبیگانگی روانی‌ست که اضطراب، شرم بدنی و تصویر مخدوش از خود را بازتولید می‌کند.
در چنین ساختاری، بدن زن دیگر صرفاً جایگاه تجربه نیست، بلکه بدل به محل کشمکش نیروهای روانی می‌شود: تمایل به ابراز میل، در برابر نیاز به تأیید؛ لذت زیستن در تن، در برابر اجبار به کنترل آن.

روان‌درمانی تحلیلی چگونه کار می‌کند؟

نویسنده: رضا یزدانی‌مهر | در:

 

هر کدام از ما به‌واسطهء اینکه ممکن است در برقراری رابطهء خوب موفق نباشیم، اغلب در کارهای‌مان شکست بخوریم، نتوانیم با فرزندان‌مان صبورتر باشیم، یا احساس خوبی نسبت به خودمان نداشته باشیم، جهت کمک گرفتن از روان‌درمانگر اقدام کنیم. روان‌درمانی تحلیلی یکی از رویکردهای روان‌درمانی می‌باشد که به گستره‌ای از درمان‌های مبتنی بر مفاهیم و روش‌های روانکاوی اطلاق می‌شود. تصویری که روانکاوی از انسان به نمایش می‌گذارد، تصویری منحصربفرد است. درطول مسیر زندگی ممکن است بارها تلاش کنیم تا کنترل خودمان و مسائل زندگی را در دست بگیریم، اما روانکاوی به ما نشان می‌دهد این تلاش‌ها همیشه هم موفقیت‌آمیز نیست. این رویکرد به ما یادآوری می‌کند که تنها می‌توانیم به اندازهء کافی با مسائل زندگی مدارا کنیم(نه اینکه کامل آنها را ریشه‌کن کنیم) چرا که تعارض(ایدهء محوری روانکاوی) بخشی جدایی ناپذیر از تجربهء انسان بودن است.

روان‌درمانی تحلیلی شامل جلساتی با تواتر کمتر و احتمالا مدت زمانی کوتاه‌تر از روانکاوی تمام عیار هستند. تواتر جلسات یک یا دو جلسه در هفته است و درمان می‌تواند زمان_ محدود یا دارای انتهای باز باشد. ماهیت روان‌درمانی تحلیلی واکاوی جنبه‌هایی از خویشتن فرد است که آگاهی کاملی از آنها ندارد، به‌ویژه به آن صورت که در رابطهء درمانی ظاهر می‌شود و بالقوه تحت تاثیر آن قرار می‌گیرد. روان‌درمانی تحلیلی به‌دنبال ارائهء راهکار یا دستورالعملی برای حذف یا تسکین رنج نیست. بلکه به فرد کمک می‌کند ابتدا ظرفیت لازم برای تجربهء رنج را پیدا کند، آن را احساس کند، دربرگیری کند، و با پردازش مجدد آن درک جدیدی از مسائل قدیمی پیدا کند تا از این طریق رنج خود را کاهش دهد.

با وجود اینکه ممکن است از گوشه و کنار مطالب پراکنده‌ یا کمی بیشتر دربارهء روان‌درمانی تحلیلی داشته باشیم، بازهم امکان دارد برای‌مان سوال باشد که در جلسات روان‌درمانی تحلیلی چه اتفاقی می‌افتد و این فرآیند چگونه طی می‌شود. در ادامه به‌صورت خلاصه به توصیف این فرآیند می‌پردازیم.

ویژگی‌هایی که روان‌درمانی تحلیلی را از سایر رویکردها متمایز می‌کند عبارتند از:

۱. تاکید بر عاطفه و ابراز هیجان
در روان‌درمانی تحلیلی بر واکاوی و بحث در مورد گسترهء کامل هیجانات درمانجو تاکید می‌شود. درمانگر به درمانجو کمک می‌کند تا احساساتش را توصیف کند و به کلام درآورد؛ این احساسات شامل احساسات متناقض، احساسات مشکل‌ساز یا تهدیدکننده و احساساتی است که درمانجو در ابتدا قادر نیست بشناسد یا درک کند؛ در عین حال تاکید می‌کند که بینش عقلانی، همان بینش هیجانی نیست که در عمق طنین‌انداز می‌شود و به تغییر منجر می‌گردد (برخی از افراد ممکن است به‌خوبی بتوانند دلایل مشکلات‌شان را توضیح دهند، اما دانسته‌هایشان برای غلبه بر مشکلات‌شان به آنها کمکی نکند؛ دلیل اصلی آن همین موضوع است).

۲. واکاوی اقداماتی که برای اجتناب از افکار و احساسات به‌کار گرفته می‌شود
افراد، دانسته یا نادانسته، کارهای زیادی انجام می‌دهند تا از جنبه‌های دردسرساز تجارب اجتناب کنند. این اجتناب(به اصطلاح نظری، دفاع و مقاومت) ممکن است اشکالی نظیر غیبت در جلسات، دیرآمدن یا طفره رفتن به خود بگیرد. در عین حال، شاید به شکلی نامحسوس ظاهر شود (نظیر عوض کردن نامحسوس موضوع، وقتی برخی ایده‌ها سربرمی‌آورند، پرداختن به جنبه‌های فرعی تجارب به جای پرداختن به آنچه از نظر روان‌شناختی مهم است، پرداختن به امور مسلم و وقایع به بهای حذف عواطف، پرداختن به شرایط خارجی به جای پرداختن به نقش خود در شکل‌دهی وقایع و نظایر آن)؛ مواردی که تشخیص آنها در گفتمان اجتماعی معمول دشوار است. روان‌درمانگران تحلیلی به طور فعال، به این اجتناب‌ها می‌پردازند و آنها را واکاوی می‌کنند.

۳ . شناسایی مضامین و الگوهای تکرار شونده
روان‌درمانگران تحلیلی سعی می‌کنند مضامین و الگوهای تکرار شونده را در افکار، احساسات، خودپنداره، روابط و تجارب زندگی درمانجویان شناسایی و واکاوی کنند. در بعضی موارد، درمانجو ممکن است با تیزهوشی، از الگوهای تکرار شونده‌ای که رنج‌آور یا خود مغلوب کننده هستند آگاه باشد، اما احساس می‌کند توان فرار از آنها را ندارد(مثال: فردی که مکررا جذب همسران رومانتیکی می‌شود که نمی‌توانند هیجانات وی را پاسخگو باشند؛ یا فردی که هر بار در آستانهء موفقیت قرار می‌گیرد کارشکنی می‌کند). در سایر موارد، ممکن است درمانجو از الگوها بی‌خبر باشد، تا اینکه درمانگر به او کمک می‌کند تا آنها را بشناسد و درک کند.

۴ . گفتگو دربارهء تجارب گذشته(کانون رشدی)
مرتبط با شناسایی مضامین و الگوهای تکرار شونده، این موضوع نیز تصدیق می‌شود که تجارب گذشته، به‌خصوص تجارب آغازین با چهره‌های دلبستگی ، بر ارتباط ما با حال، و همچنین تجربهء حال تاثیر می‌گذارد. روان‌درمانگران تحلیلی تجارب آغازین، ارتباط بین گذشته و حال و شیوه‌های تداوم حضور گذشته در حال را واکاوی می‌کنند. تاکید بر گذشته یه خاطر خود گذشته نیست، بلکه به‌خاطر سایه‌ای است که بر مشکلات روان‌شناختی فعلی می‌افکند. یکی از اهداف درمان کمک به درمانجو برای رهایی از بند گذشته است، تا هر چه تمام‌تر در حال زندگی کند.

۵ . تاکید بر روابط بین‌فردی
روان‌درمانی تحلیلی تاکید زیادی بر روابط درمانجو و تجارب بین‌فردی او(به‌اصطلاح نظری، روابط با ابژه و دلبستگی) دارد. هر دو جنبهء انطباقی و غیرانطباقی شخصیت و خودپنداره در بافتار روابط دلبستگی پدید می‌آیند و مشکلات روان‌شناختی اغلب زمانی ظاهر می‌شوند که الگوهای بین‌فردی مشکل‌ساز در برابر توان درمانجو در ارضای نیازهای هیجانی مانع‌تراشی کنند.

۶. تاکید بر رابطهء درمانی
رابطهء بین درمانگر و درمانجو، خودش، یک رابطهء بین‌فردی مهم است: رابطه‌ای که می‌تواند عمیقا معنادار و آکنده از هیجان باشد. به همان میزان که مضامین تکرارشونده در روابط فرد و شیوهء تعاملش جاری هستند، تمایل دارند که به شکلی در رابطهء درمانی نیز ظاهر شوند. به‌عنوان مثال، فردی که مستعد بی‌اعتمادی به دیگران باشد، شاید به درمانگر به دیدهء شک بنگرد؛ فردی که از مخالفت، طرد، و تنها گذاشته شدن، می‌ترسد، شاید دانسته یا نادانسته از طرد شدن توسط درمانگر بترسد؛ فردی که با خشم و خصومت دست به گریبان است، ممکن است درگیر خشم نسبت به درمانگر شود و نظایر اینها(اینها مثال‌هایی نسبتا خام هستند؛ تکرار مضامین بین‌فردی در رابطهء درمانی اغلب پیچیده‌تر و نامحسوس‌تر از مثال‌های ارایه شده است). تکرار مضامین بین‌فردی در رابطهء درمانی(به اصطلاح نظری، انتقال و انتقال متقابل) فرصتی منحصربفرد را برای واکاوی و مرور آنها به‌صورت زنده فراهم می‌سازد. هدف انعطاف‌پذیری بیشتر در روابط بین‌فردی و تقویت ظرفیت‌ها جهت برآوردن نیازهای بین‌فردی است.

۷ . واکاوی زندگی فانتزی(خیالی)
برخلاف سایر درمان‌ها که در آن درمانگر می‌تواند فعالانه به جلسات ساختار دهد یا برنامهء از قبل تعیین شده را دنبال کند، روان‌درمانی تحلیلی درمانجویان را ترغیب می‌کند تا آزادانه در مورد هر چه در ذهن‌شان هست صحبت کنند. وقتی درمانجویان این کار را انجام می‌دهند (البته، اکثر درمانجویان، قبل از اینکه بتوانند واقعا راحت حرف بزنند، نیاز به کمک قابل ملاحظه‌ای از سوی درمانگر دارند)، افکارشان طبیعتا در حوزه‌های زیادی از زندگی ذهنی، شامل امیال، ترس‌ها، فانتری‌ها، رویاها و رویاهای روزانه سیر می‌کند؛ حوزه‌هایی که در بسیاری موارد درمانجو قبلا سعی نکرده بود آنها را به کلام درآورد. همهء این موضوعات منبع غنی اطلاعات هستند که به درمانگر می‌گویند درمانجو چگونه خود و سایرین را می‌بیند، تجارب را تعبیر می‌کند و می‌فهمد، از برخی جنبه‌های تجارب اجتناب می‌کند یا در برابر ظرفیت بالقوه‌اش برای یافتن لذت و معنای بیشتر در زندگی مانع‌تراشی می‌نماید.

از آغوش مادر تا آغوش معشوق از نگاه ژولیا کریستوا

نویسنده: الهه صدوقی | در:

 

ژولیا کریستوا معتقد بود که در کودکی، زیباترین و خواستنی ترین جای عالم، آغوشِ مادر است و پیش از آن رحمِ مادر. چرا؟ چون در رحم مادر با یک بند ناف همه چیز آماده است. در آغوش مادر نیز همین گونه است. ژولیا کریستوا می گوید: آغوش مادر دو حالت دارد: بخشی از آن خوشی و شادیِ ناشی از لذتِ آغوشِ مادر است، اما وجه دیگر آن چنین است که مادر اجازه مستقل بودن را به من نخواهد داد و به همین دلیل امرِ آلوده است. مادر تا آنجا که به من آرامش می‌دهد، به آغوش او عشق می‌‌ورزم، اما آن جا که حس می کنم مرا در زندان خود اسیر کرده است، فاصله می‌گیرم. به همین دلیل آغوش مادر را آلوده می‌داند.

از نگاه کریستوا، عشق نیز به همین گونه است. وقتی در آغوش معشوقتان هستید، گویی در آغوش مادرید؛ جایی که همه چیز در آن فراهم است. دیگر نه گرسنگی اهمیت دارد نه تشنگی و نه گذرِ زمان. به تعبیرِ حافظ: حالی دارید که گویی: گل در بر و می در کف و معشوق به کام است. گویی حضور معشوق، حضور همه ی عالم است. این فرایند به ویژه از سوی زنان که میل به زندان سازی دارند، این میل به زندان سازی زنان ناشی از میلِ مادرانه آن‌هاست، بیشتر رخ می دهد. زنان میل عجیبی دارند در ابتدا معشوق را در آغوش بگیرند، سپس رفته رفته آغوش را بدل به زندان می‌کنند. به همین دلیل از نگاهِ کریستوا آغوش معشوق به همان نسبت که مایه‌ی آرامش شماست، زندان شما نیز هست؛ گویی معشوق امرِ آلوده ایست که باید از آن فاصله گرفت. این‌ها تناقضات درونی عشق است و لزوما کسی در آن مقصر نیست.

Psychotherapy یا روان‌درمانی چیست؟

استفاده از روش‌های روان ‌شناختی مبتنی بر تعامل شخصی منظم با فرد بزرگسال، به منظور کمک به وی در تغییر رفتار و غلبه بر مشکلات است. روان ‌درمانی برای بهبود سلامت روان فرد، حل یا کاهش رفتارهای دردسرساز، اعتقادات، اجبارها، افکار یا عواطف و بهبود روابط و مهارت‌های اجتماعی به کار می‌رود. امروزه هم‌چنین انواع مختلفی از روان‌ درمانی برای کودکان و نوجوانان مانند بازی ‌درمانی وجود دارد.

تکنیک‌های روان ‌درمانی بسیار متفاوت و فراوان است؛ جلسات روان درمانی بیشتر شامل جلسات یک به یک، بین مراجع و درمانگر است، اما برخی از اوقات به صورت گروهی نیز انجام می‌شود. 
پس از تشخیص و معاینه وضعیت روانی بیمار  روان ‌شناس  به تدوین و تهیه طرح درمان می‌پردازد و با استفاده از روش‌ها و تکنیک‌های گوناگون مبتنی بر نظریه‌های روان‌درمانی این فرایند بسیار تخصصی را انجام می‌دهد. لازم است ذکر شود که روان درمانی با مشاوره متفاوت است و روان درمانی مجموعه خدمات تخصصی جهت درمان و ایجاد تعادل روانی در فرد بیمار می‌باشد در صورتی که خدمات مشاوره‌ای از جنس مشورت کردن و آگاهی‌بخشی است. درمان دارویی نیز برای بیماران روانی توسط روان ‌پزشک انجام می‌گیرد. روان‌ درمانی روشی است که توسط درمان‌گر آموزش دیده به شکل حرفه‌ای، با توجه به خاستگاه «اختلال تحت درمان»، انجام گیرد. روان ‌درمان‌گری بر دوپایه «رابطه» و «ارتباطات» به شکل کلامی و غیرکلامی استوار است. رابطه‌ای حرفه‌ای میان بیمار و درمانگر است که مبتنی بر اصالت، جدیت، صمیمیت و آزادی است.


روان ‌درمانی کاربرد آگاهانه و هدف‌مند روش‌های بالینی و نگرش‌های میان‌فردی به دست آمده از اصول روان ‌شناختی ریشه‌دار با هدف کمک به افراد برای تغییر دادن رفتار، شناخت‌ها، هیجان‌ها یا سایر ویژگی‌های شخصی خودشان در مسیرهایی است که شرکت‌کنندگان در درمان آن‌ها را مطلوب می‌دانند.

روان‌ درمان‌گر به فردی گفته می‌شود که از یک یا چند شیوه از روش‌های روان‌ درمانی برای حل مشکلات مراجعان خود استفاده می‌کند.
روان ‌درمانی دارای نظریه‌ها و رویکردهای گوناگونی است و روش‌های آن بسیار گسترده و متنوع است. تاکنون بیش از ۵۰۰ روش روان‌ درمانی توسط نظریه‌پردازان مختلف ارایه شده‌است. از قدیمی‌ترین روش‌ها مانند هیپنوتیزم درمانی تا تکنیک‌های جدیدتر مانند اکت.

برخی از انواع رویکردهای روان درمانی:

  • درمان شناختی رفتاری
  • طرحواره درمانی
  • درمان تحلیلی
  • درمان هیجان مدار
  • درمان مبتنی بر دلبستگی و منتالیزیشن

بدن، به مثابهٔ سناریویی برای درام‌های غیرنمادین

نویسنده: الهه صدوقی | در:

 


ما سردردش می‌نامیم؛
بال‌کوبان
پرنده‌ای مرده
بر جدار پیشانی ما
(فاضل حسنو داغلارجا | 
Fazıl Hüsnü Dağlarca


)

در روانکاوی  Symptom  واژه ایست که سردردهای عصبی، افسردگی ها، وسواس ها و… را توصیف میکند.


سیمپتوم آن چیزی است که خودآگاه فرد را از لنگیدن یک جای کار آگاه می کند. فرد می داند در وجود او چیزی هست اما نمی تواند بفهمد آن چیز چیست که برای او به معنای عام درد را به ارمغان آورده است. تنها تفاوت روانکاو با یک فرد عامی در این است که او میداند روده تحریک پذیرش، زخم معده استرسی اش، سر دردهایش، نگرانی های بی دلیلش همه و همه سرپوشی است که فرد آن را بافته تا چیزی را پنهان کند.

سرپوشی که ساخته شده تا آنچه که زاینده درد واقعی است را بپوشاند. سرپوشی است تا فراموش کند فلاکت اصلی او چیست، مرهمی است که درمان نمی کند ولی می پوشاند. فرد با سیمپتوم خودش آنقدر صمیمی میشود که به هیچ وجه نمی خواهد آن را کنار بزند، نمی خواهد بیاد بیاورد که چه چیز را میخواسته فراموش کند. چرا فراموش کرده و برای چه؟


آلن عباس می گوید: [ چرا وقتی درد داریم داشتن تومور قابل قبول تر از تجربه ی یک ترومای روانشناختی به نظر می رسد؟ اگر گذراندن یک روز بد می تواند باعث سر درد شود، چگونه می توانیم بگوییم گذراندن روزهای بدِ بسیار نمی تواند باعث مشکلات بدنی جدی تر شود؟ ]

وقتی درد و زخم مجالی برای بیان و استفاده از کلمه برای ابراز ندارد، به ناچار بدن عرصه ی ابراز درد میشود. شما چیزی نمی گویید اما بدن شما تمام آن احساسات سرکوب شده را به شکل درد معده، میگرن و…نشان میدهد. در واقع بدن شما هرگز دروغ نمی گوید.

سوگواری پس از شکست عاطفی

نویسنده: الهه صدوقی | در:

 

اولین چیزی که باید دانست این است که به طور کلی سوگ و سوگواری پس از شکست عاطفی روی یک خط مستقیم پیش نمی رود.

سوگواری آن گونه که تصور می شود دارای چند مرحله پشت سرهم نیست اما در مراحل مختلف رخ می دهد.

مرحله ی اول شوک یا عدم باور است. مرحله ی میانی شامل بررسی کردن، از دست دادن امید و هجوم عواطف شدید است و مرحله ی نهایی شامل سازماندهی مجدد، یکپارچگی و پذیرش می شود. این مراحل به ترتیب پشت سرهم قرار نگرفته اند و بیشتر حالتی سیال دارند. افراد مدام بین این مراحل در رفت و آمد هستند. این امر به خصوص در مرحله ی میانی که احساسات و عواطف بیشتر از همیشه درگیرند بیشتر دیده می شود.

اکثر افراد فکر می کنند که سوگواری در یک سری مراحل پشت سرهم رخ می دهد. به همین خاطر وقتی خود را در مرحله ای می بینند که فکر می کردند آن را پشت سر گذاشته اند، احساس سرخوردگی می کنند.

سوگواری بیشتر به یک حرکت عقب و جلوی مداوم بین مراحل مختلف می ماند تا زمانی که بالاخره به طور شفاف به حالت عدم دلبستگی و پذیرش برسیم.

والد خودشیفته

تو همه آن چیزهایی هستی که «همیشه می خواسته‌ام / هرگز نمی‌خواسته‌ام» باشم.

اول. 
اینکه آدم بـه پسر یـا دخترش مباهات کند یک چیز است، اینکه عاریتی و از طریق آنها دنبال ارضای خودپنداره خودبزرگ بینش باشد چیز دیگری است. بی عیب پنداشتن بچه ها لطمه بزرگی نیز به آنان وارد میکند.

دوم. 
از آن جا که والدین خودشیفته از فرزندانشان سواستفاده می کنند تا خودپنداره خودشان را ارضا کنند، این بچه ها نمی توانند عزت نفس اصیلی برای خود بسازند. میراث روان شناختی عمده ای که برای چنین بچه هایی باقی می ماند، یک والد کمال گرای درونی شده و تحقیر کننده ی [ هر چیز معمولی ] است. وقتی پدر و مادر هرچیزی کمتر از بالاترین عملکرد را خوار و حقیر بشمرند، به احتمال قوی فرزندانشان با احساس تنفر از [ صرفا انسان بودن ] بزرگ می شوند. با احساس حقارت بابت محدودیت هایشان و آکنده از احساس شرم و گناه.

سوم. 
پدر و مادرهایی که فرزندانشان نیابتا خودشیفتگی آن ها را ارضا کند بیشتر وقت ها بچه هایشان را می پرستند. اما اگر او آنان را ناامید کند یا بکوشد هویتی مستقل برای خود پدید آورد. والد خودشیفته چه بسا پرخاشگرانه و غالبا با سنگ دلی تمام، به او حمله کنند. چنین والدینی عزت نفس خود را با هزینه کردن از بچه تقویت می کنند. بچه ممکن است تا آخر عمر از لحاظ احساسی فلج شود، چون احساس شرم و بیزاری از خود در حدی کشنده بر او تحمیل شده است.

The Narcissist you know defending

همه چیز از به دنیا آمدنم شروع شد

نویسنده: الهه صدوقی | در:

 

به قول لکان بزرگترین آسیب روانی زندگی، خودِ زندگی است؛ و به قول اتو رانک: ضربه تولد. ضربه تولد (birth trauma) از مفاهیم مهم و شناخته‌شده در نظریه اتو رانک است. اتو رانک، روانکاو اتریشی، بر این اعتقاد بود که فرایند تولد به خودی خود واقعه آسیب زایی برای نوزاد تلقی می شود. او در کتاب‌ «Trauma of The Birth»، تولد را یک ضربه شدید معرفی‌کرد که بر جنین وارد شده‌است‌.

رانک معتقد بود روان رنجوری در دوران زندگی فرد، حاصل تجربه تولد و ترومای حاصل از آن است. از نظر او، جدا شدن از مادر درفرایند تولد، برانگیزاننده احساس اضطراب است. این احساس اضطراب معمولا بعدها در طی زندگی و در نتیجه جدایی یا حتی تهدید به جدایی از چیزی یا کسی دوباره فعال می شود.
جدایی نوزاد از رحم مادر می تواند تهدید کننده باشد. کندن از فضای امن زهدان مادر و پرتاب به جهانی که بالقوه آسیب زاست می تواند برای نوزاد حکم مرگ را داشته باشد.

اتو رنک، این مفهوم را این‌گونه مطرح می‌کند که متولد شدن، یک تجربه آسیب‌زای شدید است. به دلیل اینکه نوزاد تازه متولد شده، مجبور است که محیط گرم و نسبتأ ثابت رحم را که در آن، همه‌ی نیازهایش به صورت اتوماتیک، رفع می‌شده را رها کند.

اتو رنک در ابتدا اهمیت ضربه تولد را به حدی می‌دانست که آن را مهم‌ترین رویداد زندگی فرد تلقی می‌کرد. به عنوان مثال طبق نظریه اتو رنک، شوک ناشی از تولد، مخزنی (reservior) از اضطراب تولید می‌کند که اتو رنک این اضطراب تولد را عامل تمام اختلالات روانی نوروتیک (neuroses)، دانست.

کودک از این لحظه (لحظه تولد) به‌بعد همواره در‌ معرض درد و رنج‌های متعدد قرارمی‌گیرد. جدا‌شدن از بهشت (‌رحم مادر‌)‌، از شیر گرفتن او‌، سرزنش و انتقاد از او‌، عدم‌توجه به خواسته‌های او، از‌دست‌رفتن حامیان او و ده‌ها مورد رنج‌آور دیگر‌. از این رو بر این باور بود که انسان ها اغلب، تمایلی ناخودآگاه برای بازگشت به زهدان مادر دارند.

پ.ن: «و بعد آدم در مغزش، خطاب به مادرش می‌گوید: چرا مرا همان‌طور که بیرون دادی بالا نمی‌کشی چرا؟» 
رضا براهنی

روان‌درمانی تحلیلی چیست؟

نوعی از روان‌درمانی که براساس اصل پویایی روان بنا شده باشد را روان‌درمانی پویا یا تحلیلی می نامند.

پویایی روان به معنای ذهنِ در حرکت است. به زبان ساده، لغت پویایی روان اشاره به نیروهای در حالِ حرکت ذهن دارد. فروید زمانی لغتِ پویایی روان را ابداع کرد که متوجه شد، برخلاف مفهوم‌بندی پیشین مبتنی بر ایستا بودنِ روان، ذهن یک نظام مدام در حال تغییر و برانگیخته شده با عناصر بی‌وقفه در حال حرکت و پرانرژی است. عناصر در حال حرکت موجود در ناخودآگاه، افکار، احساسات و رفتارهای خودآگاه را تحت‌تاثیر قرار می‌دهند.

در واقع روان‌درمانی تحلیلی یک نوع کار بالینی مبتنی بر اصول و نظریه‌های روان تحلیلی است. این نوع رویکردِ درمانی از نظریات روانکاوی برای صورت‌بندی و درمان استفاده می‌کند. هدف از این درمان افزایش خودشناسی فرد است و‌ روان‌درمانگر در مورد تعارضاتی که در لایه‌های زیرینِ مشکل فعلی بیمار قرار دارد به او بینش می‌دهد.

هر چیزی که در فرایند درمان تحلیلی صورت می‌گیرد از مسیر خودشناسی می‌گذرد. بیمار از طریق شناختِ علت، خودش را بهتر می‌شناسد. به عبارتی در فرایند درمان تحلیلی،‌ روان‌درمانگر با کندوکاو در درون لایه‌های عمیق مشکل بیمار و شناسایی علت به خودشناسی بیمار کمک می‌کند.

تفاوت درمان تحلیلی و درمان‌های شناختی-رفتاری

وقتی بیماری با نشانه‌های افسردگی به اتاق درمان می‌آید، در رویکرد‌های دیگر مانند رویکرد شناختی‌-رفتاری، مبنا بر این است که علامت افسردگی را با انجام کارها و تمرین‌هایی برطرف کنیم. اما در رویکرد تحلیلی ما می‌خواهیم بدانیم افسردگی چگونه ایجاد شده؟ چه فاکتورهایی در احساسات و افکار بیماردر این نشانه‌ها نقش داشتند که در حال حاضر به‌ روان‌درمانگر تحلیلی مراجعه کرده است. در درمان تحلیلی برخلاف درمان‌های شناختی-رفتاری ما انتهای درمان و تعداد جلسات را مشخص نمی‌کنیم. چون با بخش‌هایی از روان سروکار داریم که بی‌کران، بزرگ و پیچیده هستند.

درمان تحلیلی برای همه مناسب نیست

یک‌ روان‌درمانگر تحلیلی در ابتدای کار باید بیمار را از لحاظ اینکه برای درمان تحلیلی مناسب هست یا نه ارزیابی کند. بعضی از بیمارها با نوعی مشکل اورژانسی به اتاق درمان می‌آیند که به مداخله‌ی سریع نیاز دارد و یا نوعی از اختلال‌های شخصیت را دارند که درمان تحلیلی برایشان مناسب نیست.
نکته‌ی مهم این است که مشکلات نباید ماهیت اورژانسی داشته باشند، یعنی اصولا‌ روان‌درمانگر تحلیلی کار اورژانسی انجام نمی‌دهد. همچنین بیماری که فرایند درمان تحلیلی را شروع می‌کند باید باید توانایی تحمل ناکامی را داشته باشد.

روان‌درمانگر باید ذهن کاوش‌گری داشته باشد و در فرایند ارزیابی تمام موارد را بررسی کند تا در پایان تشخیص دهد که آیا درمان تحلیلی برای بیمار مناسب هست یا نه.