در سال‌های اخیر مکررا شاهد بوده‌ایم که عده‌ای از درمانگران خود را تحت عنوان روان‌درمانگر تحلیلی یا روانکاو معرفی می‌کنند. از طرف دیگر افراد قابل توجهی را نیز می‌شناسیم که مدعیِ تحلیل شدن زیر نظر یک درمانگر تحلیلی هستند. در مواجهه با چنین افرادی می‌توان با توسل بر کلیشه‌ای ترین باورعمومی یعنی «روانکاو کسی است که همه چیز را به کودکی مربوط می‌کند» راه را بر هر ابهام و تشکیکی بست اما از طرف دیگر می‌توان آغوش بر پرسش گشود و پرسید: از کدام درمان تحلیلی حرف می‌زنی؟

در این نوشتار کوتاه بر آن خواهم ‌بود تا به صورت اجمالی نشان‌دهم که وقتی از عنوان درمان تحلیلی استفاده می‌کنیم از طیف متکثری از درمان‌ها سخن می‌گوییم که نه تنها واجد تفاوت‌هایی با یکدیگر هستند، بلکه حتی از جهاتی با یکدیگر متعارض هم هستند. به طور مثال آنچه که امروز در آمریکا تحت عنوان روانکاویِ ارتباطی رواج دارد واجدِ تفاوت‌هایی حداکثری با روانکاوی کلاسیک است. وجوه پیچیده موضوع زمانی آشکارتر می‌شود که بدانیم حتی در یک رویکرد تحلیلی مشخص نیز نحله‌ها و شاخه‌های متفاوتی وجود دارند که یکسان عمل نمی‌کنند. به طور مثال کلاینی‌ها، وینیکاتی‌ها و بیونی‌ها همگی ذیل عنوان سنت آبجکت ریلیشنز یا رویکرد روابط اُبژه‌ای معرفی می‌شوند اما کار یک درمانگر کلاینی هم از کار یک درمانگر وینیکاتی متفاوت است. حتی ویلفرد بیون نیز که خود تحت نظر کلاین آموزش دیده بود، با ابداعات و صورت بندی های مهم و تاریخی اش از سنت کلاینی فاصله گرفت و طرحی نو در روانکاوی در انداخت که امروزه از آن تحت عنوان روانکاوی بیونی یاد می‌شود. به زبان ساده تر می‌توان گفت هرسه این چهره‌ها که همگی تحت عنوان رویکرد روابط ابژه ای معرفی می‌شوند، متفاوت از یکدیگر در جلسه تحلیل می‌نشینند و در چگونگیِ گوش سپردن به تداعی‌ها، رویاها و پرسش‌های مراجعان متفاوت از یکدیگر عمل می‌کنند. از همین روی به نظر می‌رسد که ارائه یک اطلاعات حداقلی درباره تمایزات موجود در سنت‌های روانکاوانه به مراجعان و علاقه مندان امری است لازم و مهم که چندان به آن پرداخته نشده است.

رویکرد کلاسیک روانکاوی  اشاره دارد به ایده‌های فروید و نوع کار او. در این مدل از روانکاوی مراجع روی کاناپه دراز می‌کشد و درمانگر پشت کاناپه می ایستد و به سخنان او گوش می‌سپارد. در این رویکرد درمانگر عمدتا گوش می‌سپارد و می‌کوشد زنجیره تداعی های مراجع را مطلقا قطع نکند. با این حال گاها با طرح یک سوال کوتاه یا تکرار گزاره‌ای از گزاره‌های مراجع مداخله نیز می‌کند. ناگفته پیداست که عنوان رویکرد کلاسیک روانکاوی به مدل روانکاوی ژک لکان نیز اطلاق می‌شود. لکان که اساسا پروژه فکری‌اش را بازگشت به فروید می‌دانست، مفاهیم و ایده‌های فرویدی را بازخوانی کرد و مدلی درمانی ارائه داد که علی‌رغم  نسبت انکارناپدیر با مدل فرویدی تفاوت‌هایی نیز با آن مدل داشت. به طور مثال یک روانکاو لکانی به مراتب بیشتر از یک روانکاو فرویدی روی جزئیات زبانی واژه‌های مراجع‌اش تمرکز می‌کند، میزان زمان جلسه تحلیل را می‌تواند به فراخور نظرش تغییر دهد و… .

ایگو سایکولوژی اشاره دارد به ایده‌های افرادی از قبیل آنا فروید، هاینز هارتمن، دیوید راپاپورت و … . این رویکرد با فاصله گرفتن از روانکاوی کلاسیک از نظریه رانه‌ای فروید فاصله گرفت و تمرکز را روی ایگو گذاشت. از همین‌روی این درمانگران معتقد هستند که باید در جهت سازگاری ایگوی مراجعان با واقعیت کوشید. در همین راستا روی مکانیسم‌های دفاعی مراجعان کار می‌کنند. گواه این مدعا کتابی است که آنا فروید در سال ۱۹۳۶ تحت عنوان «ایگو و مکانیسم‌های دفاعی» منتشر کرده است. این مدل از روانکاوی تمرکز چندانی روی ناخودآگاه، تداعی‌ها و… آنچنان که مدل فرویدی داشت، ندارد. از همین روی مدل برگزاری جلسات نیز با مدل کلاسیک تفاوت‌هایی جدی دارد. روانکاو چندان ساکت نیست و با مراجع مشارکت می‌کند.

رویکرد روابط ابژه ای که موسوم به سنت بریتانیایی روانکاوی است برخاسته از ایده‌ها و تئوری‌های رونالد فیربرن، هری گان‌تریپ، ملانی‌کلاین، دانلد‌ وینیکات و ولفرد بیون  شکل گرفته‌است. تلقی این رویکرد این است که اساسا ناخودآگاه در دل رابطه با ابژه‌های نخستین ساخته می‌شود و فرم پیدا می‌کند. از همین روی در این رویکرد به واحد های نخستین روابط ابژه‌ای پرداخته شده و سعی می‌شود تا تاثیرات آن‌ها در زیست فعلی مراجعان کشف شود. همچنین در این رویکرد کوشیده می‌شود تا داینامیک‌های ناخودآگاه مراجعان از دل تداعی‌ها، فانتزی‌ها، رویاها، مکانیسم‌های دفاعی و… کشف و مورد بازخوانی قرار بگیرد. در این مدل از روانکاوی درمانگر تا جایی که تداعی‌های مراجعان ادامه دارد ساکت است و دخالتی در فرایند تداعی‌ها ندارد. با این حال نسبت به درمان کلاسیک حضوری فعال تر دارد. در این مدل از روانکاوی، درمانگر و مراجع عمدتا مقابل یکدیگر می‌نشینند. البته همینطور که در ابتدای این نوشتار اشاره کرد در شاخه‌های متعدد رویکرد روابط ابژه‌ای جزئیات و پیچیدگی‌هایی وجود دارد که طبیعتا در این نوشتار کوتاه نمی‌توان آن‌ها را مفصلا بررسی کرد. از همین روی صرفا بر آن هستم تا به کلیت این رویکرد و وجوه مشترک این نحله‌های متعدد اشاراتی داشته باشم.

رویکرد سلف سایکولوژی برآمده از ایده‌ها و تئوری‌های هاینز کوهات است. در این رویکرد کوشیده می‌شود تا با اتکا بر عنصر همدلی مفاهیم و موضوعاتی از قبیل خودابژه ها، بنیان‌های نارسیستیک خود و… مورد بررسی قرار بگیرد. به یک معنا در طول این درمان سعی می‌شود تا فقدان همدلی که مراجعی در کودکی تجربه کرده است مورد بازسازی قرار بگیرد و مراجع بتواند عشق به خود را به صورت سالم تجربه بکند. سلف سایکولوژی واضحا در ردِ نظریه رانه‌ای فروید ظهور یافته است و از بسیاری از جهات با آن درتضاد است. از همین‌روی مدل برگزاری جلسات این مدل درمانی نیز متفاوت از رویکرد کلاسیک و روابط ابژه‌ای است. این رویکرد در آمریکا رواج بیشتری دارد. یکی دیگر از رویکردهای روانکاوی که در آمریکا وفور پررنگی دارد و به نوعی می‌توان آن را متاثر از سلف سایکولوژی دانست،

رویکرد رابطه ای است. این رویکرد توسط استیون میچل بنیان گذاری شد. در این رویکرد کوشیده می‌شود تا داینامیک‌های ارتباطی موجود بین روانکاو و مراجع در اتاق درمان مورد بررسی و تحلیل قرار بگیرد. در این رویکرد عمدتا بر اکنون و اتاق درمان و فضای تعاملی بین مراجع و درمانگر تمرکز می‌شود. این رویکرد نیز هم در تئوری و هم در عمل با رویکرد کلاسیک روانکاوی تفاوت هایی جدی دارد. مفروضه‌هایی را از رویکرد روابط ابژه ای الهام گرفته است اما با این رویکرد نیز تفاوت‌هایی آشکار دارد. یکی دیگر از اشتباهات رایج در افکار عمومی به یکسان انگاری درمان‌های تحلیلی با درمان‌های پویشی باز می‌گردد.

 درمان‌های پویشی که عمدتا ۳ درمان اصلی ISTDP، MBT و EFT را شامل می‌شود از بسیاری از جهات با درمان‌های تحلیلی در تضاد است اما غالبا  به اشتباه با درمان‌های تحلیلی یکی انگاشته می‌شود. درباره این تفاوت‌ها بسیار می‌توان نوشت اما به طور خلاصه می‌توان به این موارد اشاره کرد که این درمان‌ها بر خلاف درمان‌های تحلیلی کاملا پروتکل محور، تکنیک محور و کوتاه مدت هستند. در این درمان‌ها چیزی تحت عنوان تداعی آزاد وجود ندارد و عمدتا بر موارد و مفاهیمی از قبیل اصلاح هیجانی، بدن، بدن‌مندی، ذهنی‌سازی و … اشاره می‌شود. چارچوب‌ها در درمان‌های پویشی  نیز از اساس با رویکرد کلاسیک و روابط ابژه ای متفاوت است. با این حال می‌توان گفت این درمان‌ها در بخش تئوری متاثر از کلیتِ مفروضه‌های روانکاوانه هستند اما اساسا فلسفه وجودی مفهوم درمان در این رویکردها در نسبت با رویکرد کلاسیک و روابط ابژه ای کاملا متفاوت است.

نویسنده: آراز مطلب‌زاده

رزرو روان‌درمانی آنلاین

لطفاً این فرم را با دقت تکمیل و برایمان ارسال کنید تا در اسرع وقت با شما تماس بگیریم.

دربارهٔ ما

واروژ یک کلینیک آنلاین روان‌درمانی است که از آذر ماه سال ۱۴۰۲ شروع به کار کرده. در حال حاضر ۹ درمان‌گر حرفه‌ای که تحت نظارت سوپروایزر هستند در واروژ مشغول به کارند.

Leave A Comment