نبرد ذهن و بدن اضطراب، مانند سایهای که در ناخودآگاه جا خوش کرده، تأثیری فراتر از روان ما دارد. این اضطراب، ریشهدار در تضادهای حلنشده، میتواند به بدن نفوذ کرده و خود را در قالب بیماریهای خودایمنی نشان دهد. در این بیماریها، بدن به جای مراقبت، علیه خودش میشورد؛ گویی که جنگی درونی میان ناخودآگاه و جسم آغاز شده است. اما این ارتباط از کجا سرچشمه میگیرد؟
اضطراب به عنوان نشانهای از تعارضات درونی شناخته میشود؛ تعارضهایی که از سرکوب احساسات، نیازها یا خاطرات تلخ نشأت میگیرند. این تعارضات، اگر در ناخودآگاه باقی بمانند، نه تنها ذهن بلکه بدن را نیز تحت تأثیر قرار میدهند.
۱. سرکوب و تجلی در بدن: احساسات حلنشده، به جای بیان در ذهن، به بدن منتقل میشوند. بیماریهای خودایمنی میتوانند نمادی از این سرکوبها باشند؛ جایی که بدن به جای دیگران، خود را هدف قرار میدهد.
۲. اضطراب مزمن و سیستم ایمنی: اضطراب، سیستم ایمنی را وارد جنگی بیپایان میکند. ذهنی که دائماً در حالت تهدید به سر میبرد، به بدن پیام خطر میفرستد. این پیامها میتوانند سیستم ایمنی را دچار اختلال کنند، تا جایی که به جای حفاظت، به نابودی خود میپردازد.
۳. تعارض میان خشم و عشق: در بسیاری از موارد، ریشه اضطراب در خشمهای سرکوبشده یافت میشود. این خشم، اگر به طور سالم ابراز نشود، ممکن است در بدن رسوب کند و بیماری را رقم بزند.
نشانههای زبانی که بدن سخن میگوید:
بدن، صحنهای برای نمایش تعارضات ناخودآگاه است. دردهای پراکنده، ضعف مزمن، یا التهابهایی که دلیل مشخصی ندارند، میتوانند بازتاب تعارضات درونی باشند. اضطراب مزمن، که غالباً ریشه در تجربیات کودکی یا روابط ابتدایی دارد، به تدریج بدن را فرسوده کرده و راه را برای بیماریهای خودایمنی باز میکند.
چه میتوان کرد؟
ذهن و بدن دو مسیر مکمل برای بازیابی سلامتاند:
۱- تحلیل ریشهها: شناسایی و مواجهه با احساسات سرکوبشده و تعارضهای ناخودآگاه میتواند اضطراب را کاهش دهد و از انتقال آن به بدن جلوگیری کند. ۲- آگاهی جسمی: تمرینهایی مانند تنفس آگاهانه یا حرکتهای یوگا به فرد کمک میکند تا ارتباط میان ذهن و بدن را بازسازی کند. ۳- پذیرش خویشتن: گاه بدن، ناخودآگاه را به سطح میآورد تا ما را وادار کند با خودِ حقیقیمان روبرو شویم. پذیرش این پیامها، قدمی مهم در مسیر شفا است. ۴- حمایت پزشکی: بیماریهای خودایمنی نیازمند مراقبت تخصصی هستند. مراجعه به پزشک و درمانهای ترکیبی (روانشناختی و پزشکی) ضروری است.
در پس اضطراب، صدایی از ناخودآگاه نهفته است که میخواهد شنیده شود. بدن، زبانِ این ناخودآگاه است؛ داستانی از تعارض، خشم و عشق که اگر بازشناسی نشود، به شکلی دیگر ظاهر میشود. درمان، سفری است به عمق ذهن و بدن، جایی که صلح با خویشتن آغاز میشود.
نویسنده: زهره صاینپور